مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
صبربر جور رقیبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاری هست
نه من خام طمع عشق تو میورزم و بس
که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست
من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند
داستانیست که بر هر سر بازاری هست
سلام امروز کوه عالی بود .هوای سرد و خنک اونهم بعد از اذان صبح ٬ چای داغ و صبحونه پرملات
جای همتون خالی بود. این هفته بعد از ۲ سال دکتر عزیز٬ دوست داشتنی و زیبای خودم
افتخار داد تا در کنارش باشم و خاطره ای به یاد موندنی از کوه برام موندگار بشه.
دوست دارم دکتر






|
+| نوشته شده توسط
hamid در پنجشنبه سی ام مهر 1388
|