تبليغاتX

خانه بدوش
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست. من خانه بدوشم
 امیر جان تولدت مبارک
پنج شنبه تولد ۳۲ سالگی امیر ساعت ساز بود. دوست خوبم که ده روز پیش ما رو تنها گذاشت و رفت. با ده روز تاخیر و برای اولین و شاید آخرین بار تولدت رو تبریک میگم. نیستی اما حتما تبریک منو شنیدی. ای کاش ما آدما قبل اینکه دیر بشه در شادی ها و غمهای همدیگه شریک باشیم. می دونم دیر شده اما تولدت مبارک.

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 یا امام رضا
سلام   

   خیلی دوست داشتم امروز رو مشهد باشم. یادش بخیر چند سال مشهد نزدیکی حرم امام رضا علیه السلام خونه داشتیم. خاطرات خوب و شیرینی از حرم دارم. وقتی از امام رضا صحبت میشه همه از معجزات و شفای مریض ها میگن. از زیبائی صحن و سرای حرم از صدای نقاره ها و .....  اینا همش زیبا و تعریف کردنی هستند اما زیباتر از همه شناخت شخصیت ایشان هستش و البته بهتر بگم تلاش برای شناخت امام. این کرامات را خدا به بنده های خوب خودش هم داده. برای امام باید صحبت از افق های بالاتری کرد. کسانی که به بلندترین قله انسانیت صعود کردند جائی که مرز بین انسان و خداست. خوش بحال اونائی که گوشه ای از عظمت امام رضا علیه السلام رو درک کرده اند.

یادش بخیر جمعه ها صبح خیابون تهران می رفتیم هیئت جائی که گنبد امام رضا از اونجا معلوم بود این شعر رو  می خوندیم و اشک می ریختیم. بهشت روی زمین بود.

یادش بخیر

دلمو گره زدم به پنجرت دارم می‌رم

دوست دارم تا من میام زود گره‌ها رو وا کنی

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه هفتم آبان 1388  |
 امیر ساعت ساز رفت یا اینکه ما مانده ایم؟
سلام. دوشنبه شب امیر باهام تماس گرفت کلی گفتیم و خندیدیم. تابستان که رفته بودیم خونشون چالوس و قرار سفرش به تهران و صحبتهای دیگه. خیلی دوست داشت امسال بتونه با خانمش مشهد بره و برای اونم قرار گذاشتیم و پشت سر هم برنامه های آینده رو می چیدیم. البته می دونستیم که بعد اراده ما سرنوشت و تقدیر هم باید اینها رو برامون بخواد .

صبح زود رضا بهم زنگ زد و گفت امیر به رحمت خدا رفته و دیگه نفهمیدم تا اینکه خودمو سر جنازه بیجان و سرد امیر دیدم. خانمش پتو و کفن روی صورت امیر رو کنار زد و گفت : امیر پاشو حمید آقا اومده. خدا رحمتش کنه مرد خوبی بود . تازه ۳۲ سالش تموم شده بود. با سخاوت٬ مهربون ٬ ساده و بی پیرایه٬ متفکر و یه دوست خوب. خدا بیامرزدش.

آخرین عکسهای یادگاری از امیر چقدر دردناک و ناراحت کننده ست. یه روزم دوستانی میان تازه اونم اگه بیان و از ما آخرین عکسای یادگاری رو می گیرن. خدایا کمکمون کن.

آخرین عکسهای امیر رو در ادامه مطلب گذاشتم.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه هفتم آبان 1388  |
 کوه امروز و غزلی زیبا و دلنشین از سعدی
 

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست

در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

صبربر جور رقیبت چه کنم گر نکنم

همه دانند که در صحبت گل خاری هست

نه من خام طمع عشق تو می​ورزم و بس

که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود

جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست

عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند

داستانیست که بر هر سر بازاری هست

سلام امروز کوه عالی بود .هوای سرد و خنک اونهم بعد از اذان صبح ٬ چای داغ و صبحونه پرملات

 جای همتون خالی  بود. این هفته بعد از ۲ سال دکتر عزیز٬ دوست داشتنی و زیبای خودم

افتخار داد  تا در کنارش باشم و خاطره ای به یاد موندنی از کوه برام موندگار بشه.

دوست دارم دکتر

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه سی ام مهر 1388  |
 ياد دوران قديم بخير
امروز دوربين رو برداشتم تا از روي عكسهاي دوران قديم چند تا عكس بندازم و بزارمش روي وبلاگم. راستي چقدر زود اين قافله عمر گذشت. تغيير چهره و سن وسال رو كه نگاه مي كنم اين رو مي فهمم كه روزگار چه بنشينيم و چه در حال كوشش باشيم ما رو با سرعت بسيار زياد حركت ميده. خوش بحالمون اگه ما هم در حال حركت و تكاپو باشيم چه بسا سرعت حركت ما از روزگار هم بيشتر بشه. ميشه از روزگار جلوتر باشيم. مي تونيم ٬چون انسان اگه بخواد مي تونه از حصار زمان و مكان هم بيرون بياد.راستي هنوز يادم نرفته بگم كه امروز كوه عالي بود.

چند تا عكس رو ببينيد.

بقيه عكس ها رو در ادامه مطلب ببينيد.عكس بالا اگه اشتباه نكنم براي سال 63 هستش در باغي كه نزديكي خونمون بود.

يادم آمد
شوق روزگار کودکی
مستی بهار کودکی
يادم آمد
آن همه صفای دل که بود
خفته در کنار کودکی
رنگ گل جمال ديگر در چمن داشت
آسمان جلال ديگر پيش من داشت
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

به چشم من همه رنگی فريبا بود
دل دور از حسد من شکيبا بود
نه مرا سوز سينه بود
نه دلم جای کينه بود
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا

روز و شب دعای من
بوده با خدای من
کز کَرَم کند حاجتم روا
آنچه مانده از عمر من به جا
گيرد و پس دهد به من دمی
مستی کودکانه مرا
شور و حال کودکی برنگردد دريغا
قيل و قال کودکی برنگردد دريغا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه بیست و چهارم مهر 1388  |
 روز حافظ بر همه شعر دوستان مبارک
امروز روز حافظ بود. خواستم بهترین غزل ایشان رو با شرحش براتون بنویسم اما انتخاب بهترین غزل حافظ خیلی سخت بود. دیوان حافظ همش زیباست. جمله ای از گوته در باره حافظ دیدم که براتون می نویسم.

|+| نوشته شده توسط hamid در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 چشمه- کوه- کوهنورد- گوسفند - خامه - دوست- کار- ناهار-اوسون
سلام

تعجب نکنید. کلمات بالا خلاصه کوهنوردی این هفته ام بود. امروز کوه بودم یه دوست خوب هم پیدا کردم اسم اونم حمید بود. البته حمید آقا . کوهنوردای همیشگی و آشنا رو یه بار دیگه دیدم  از اینکه همگی خوب بودن خوشحال شدم و اینکه جاتون خالی از چشمه آب خنک برداشتم و بجای همتون نوش جان کردم. البته صبحونه خامه محلی داشتم . از دره اوسون سریع برگشتم پائین که سر کارم برسم ولی یه ساعت دیر رسیدم و البته ناهار هم نداشتم چون وقت نشد برم خونه. راستی یه گله گوسفند اون بالا بود که عکسش رو می تونید ببینید. در ادامه مطلب بقیه عکس ها رو ببینید.

 

 

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388  |
 سفر درونی
وقتی صحبت از هزینه و ضرر در زندگی میشه و از دوستان می پرسیم جواب میدن که مثلا برای دانشگاه اینقده برای خونه و ازدواج و ....هزینه کردم و بخاطر فلان اتفاق و... اینقدر ضرر.

تا بحال شده بشینیم و اینو حساب کنیم که ما چقدر بخاطر تنبلی ضرر مادی و روحی کردیم. به خاطر حسادت چقدر از زندگی و حرکت عقب موندیم. چقدر هزینه بعضی امیال خودمونو دادیم که البته می شد با حفظ تعادل علاوه بر رسیدن به این علائق هزینه ی زیادی هم پرداخت نکنیم. یه دوستم می گفت نشستم و حساب کردم که بخاطر تنبلی چقدر ضرر کردم دیدم قابل محاسبه نیست و شاید ده ها میلیون و همینطور به خاطر بعضی اشتباهات که همش بر میگرده به ضعف روحی. آدما خیلی خوب تلاش می کنند برای تقویت جسم و تهیه وسایل آسایش جسم ولی اصلا به فکر آسایش واقعی روحشون هستند؟ سرطان جسم رو حتما پیگیری می کنند خوب شه چندین میلیون خرج می کنند تا مریضی جسم برطرف شه اما یادشون میاد که حسادت٬ دروغ٬ تنبلی٬ غرور٬ بدبینی و هزار تا عیب دیگه مثل سرطان می مونند برای روحشون؟

آدمای زیادی رو در سفر بخصوص در کوه اونم روی قله دیدم که جسمشون تا اون ارتفاع اومده و یا هزاران کیلومتر جابجا شدن ولی روحشون همونه. خیلی بده که از بالای قله کوه به پائین نگاه کنی و احساس بالا رفتن بهت دست بده اما روحت همون پائین ها بمونه. شما یه جسم تنها رو بردی بالای قله و یا اینکه در سفر یه جسم سنگین رو جابجا کردی.البته روح هم در این حرکت با جسم هست اما حرکت واقعی اون یا خیلی کمه و یا اینکه واقعی نیست و سریع به حالت قبلی خودش بر می گرده.

آرزوی یک مسافر واقعی شروع یک سفر  بلند مدت و مداوم هست و چقدر زیباست که آدم همیشه در حال سفر باشه. سفر از پائین ترین نقطه روحی به بالاترین ارتفاع ممکن. صعود به بلند ترین قله عالم.قله انسانیت و قله خدائی شدن.آدم هم می تونه کارهائی رو بکنه که خدا انجام میده و این ممکن نیست مگر اینکه دل رو بزنه به دریا٬ سفر کنه به دورترین نقطه قلبش و صعود کنه به بلندترین مکان روحش.

دنيا زيبا ميشه اگه بدونيم كه ما در حال حركت هستيم چه بخواهيم و چه نخواهيم پس چه بهتر كه مسافر باشيم. اگه يه روز دوستي پيدا كرديد كه دائم در حال سفر هستش حتما باهاش همراه بشيد . سفر كنيد تا بفهميد كه هر چقدر در قلب و روحتون به سمت بالا حركت كنيد باز جاي سفر هست و چقدر زيباست وقتي ببينيد كه چه دنياي بزرگي در درون ما براي سفر هست. دنيائي كه زمين و ماه و ستارگان و ... حتي يك گوشه از اون رو هم نمي تونند پر كنند.

|+| نوشته شده توسط hamid در یکشنبه دوازدهم مهر 1388  |
 تقدیم به عمو ممد

این ترانه رو امروز گوش میکردم که پیام عمو ممد رو دیدم البته معروف به دائی شامپو

نوشته بود که دلش برام تنگ شده خواستم اینجوری جوابشو بدم.

 

به سر شد جواني دريغا از تو هر گز نديدم مهرباني گل من در فراغت تبه شد زندگاني

چه شبها كه تنها به يادت گريه كردم

چو ابر نو بهاري چه كنم بي قرارم فغان از بي قراري

كه هستم چه هستم اسيري دلشكسته ز هستي گريزان غريبي زار و خسته

ربودي دلم را به يغما تو اي رنگ هستي گناهي نكردم كه از من تو پيمان گسستي

دل عاشق غمي داره با غمش عالمي داره چه كند بي قراره

آه اي سرو روان اي آرام جان نگارم دلستان دمي با من بمان

ميفزا غمم را فغان از غم فغان

آه اي نازنين اي زيباترين ميفزا آه از اين

ز هجرت اين چنين مرنجان دلم را سر شكم را ببين

غم هجرت روز و شب بر جان زند تازيانه آتش عشقد كشد از تار پودم زبانه

من بي تو اي نگارم همچو شمع شام تارم

دل عاشق غمي داره با غمش عالمي داره چه كند بي قراره....

|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه یازدهم مهر 1388  |
 عکسهای زیبائی از قله توچال شیر پلا دره سوتک ایستگاه 5 و...
سلام

عکسهائی رو این هفته از مسیر های زیبای دربند شیرپلا دره سوتک ایستگاه هفت و پنج تله کابین گرفتم. امیدوارم اونائی که خیلی وقته به اینجا نیومدن بیان و کسائی هم که یاد و خاطره ای از این عکس ها دارند خوششون بیاد.

قله توچال نزدیک چهار هزار متر ارتفاع داره و این ارتفاع مطمئنا کسائی رو که واسه اولین بار به قله رفتن دچار زحمت می کنه. مسیر برگشت رو خواستم که میان بر بزنم تا زودتر به پائین قله برسم که به آقائی بنام محمد آقا برخورد کردم . به تله کابین نرسیده بود و مجبور شده بود تا از دره ای که اصلا اونو نمی شناخت پائین بره که البته مسیر خطرناکی بود و ممکن بود به قیمت جونش تموم شه.

خلاصه اینکه تصمیم ناگهانی من برای پائین اومدن از اون مسیر باعث شد تا محمد آقا رو ببینم و از مسیری که می شناختم پائین بیام.هر چند ۲ ساعت از برنامه معین و همیشگی عقب تر افتادم .

حتما بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه یازدهم مهر 1388  |
 به سمت قله- توچال و شیر پلا
سلام

جای همگی دوستان خالی امروز توچال بودم. ساعت ۵ صبح رفتم بیرون هوای خنک و بسیار مطبوع. یه ماهی می شد که بخاطر ماه رمضان کوه نرفته بودم. می دونستم که اذیت می شم. اما کوه تمرین اراده و خواستن هستش. اونجاست که اگه تصمیم بگیری و اشتیاق اوج گرفتن و پرواز داشته باشی حتما به قله می رسی. البته توی کوهنوردی دست بالای دست بسیار هست. آدمائی هستند که نزدیک به معجزه گرها هستند چون واقعا خارق العاده اند. خیلیها هستند که در مقام حرف و ادعا از پس خیلی کارها بر میان اما در مرحله عمل هیچ هستند چون در میدان عمل آدمائی وجود دارند که سرتاسر زندگی اونا تلاش و مسابقه برای خوشبختی است. برای شروع حرکت به سوی سعادت اولین گام خواستن و برخاستن است.همین مرحله ممکن است برای بعضیها چندین سال طول بکشد. پس باید بخواهیم و به سمتش بریم. کوه هم جائی برای تمرین اراده است.

روزی خواهد رسید که کوهنورد از کوه هم محکمتر بشود. ممکن است زلزله مهیب کوهی رو بهم بریزد اما هیچ چیزی نخواهد توانست اراده انسان محکم رو بشکند. عکسهای این جمعه رو در ادامه مطلب می تونید ببینید.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه سوم مهر 1388  |
 بهترین دوست
سلام

ماه رمضان یک بهشت 30 روزه در طول 360 روز سال و این واقعیت هست اگه خوب فکر کنیم و اثر اون رو ببینیم.

بیخود نیست شب عید فطر دل آدم بدون دلیل می گیره.

رمضان ماه پیدا کردن دوست واقعی و مهربان ترین همراهان است. خوب که فکر می کنیم دوستهای ما سه گروهند گروهی که از ما فقط برای خودشون استفاده می کنند و ما رو فقط بخاطر منافعی که از ما  می برند دوست دارند. حاصل همراهی این گروه فقط از بین رفتن سرمایه های روحی و اخلاقی ماست .چون اونها میان و از مهربانی و دوستی ما سوءاستفاده می کنند.

گروه دیگه کسائی هستند که در دوستی خیلی خوبند. با وفا ومهربان هستند.ما رو دوست دارند فقط بخاطر پاکی دلشون.اونا در حضور و غیاب ما حافظ منافع و آبروی ما هستند. شاید کمند این افراد اما هستند و من هم از این دوستان خوب دارم و خدا رو شکر می کنم. اما همراهی این دوستان فقط تا دم مرگ هست. شما رو به خاک میسپارند تنهای تنها و میرن دنبال کارشون. از رفتن شما غمگینند اما چه فایده. دیگه نمی تونند تنهائی ما رو علاج کنند.

دوست سوم اونی که همیشه با ماست و هیچوقت ما رو تنها نمیذاره و چقدر مهربونه .از قبل تولد با ما بوده تا بعد از مرگ با ماست. همونی که به ما یاد داد بعد تولد چطوری اعلام گرسنگی بکنیم. چطور سیر بشیم بدون اینکه قبل از اون کلاس بریم تا یاد بگیریم چطورشیر مادر را بخوریم. اون خیلی مهربونه کافیه ما فراموشش نکنیم. دوستی که تا آخر بدیهای ما رو به رخ ما نمیکشه. از نقطه ضعف ما برای کوبیدن ما استفاده نمی کنه. هر چی بخوای ازش ،میده. اون چیزی که واست مناسبه. مهم اینه که بهش اعتماد کنی و قبولش داشته باشی وگرنه اون تو رو قبول داره.

بهش بگو فقط می خوام با تو باشم.
|+| نوشته شده توسط hamid در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388  |
 حلول ماه رمضان مبارک
دیروز اولین روز ماه مبارک رمضان بود و البته من شیفت کاری داشتم و اولین افطار ماه رمضان را تنها بودم. ماه رمضان فرصت خوبیست برای تمرین تنها با خدا بودن است. وقتشه که بعد از ۱۱ ماه با این و اون بودن کمی هم با خودمون خلوت کنیم. این ۳۰ روز بهترین روزهای زندگی هستند اگر قدرش برای ما روشن شود. بوی ماه رمضان بوی خاصی است که با شنیدنش حال خاصی به انسان دست می دهد و همین شوق و شعف در آخر ماه دلتنگی عجیبی را بهمراه دارد٬ انگار آدم می خواد با خودش خداحافظی کند. امیدوارم این ماه سراسر خوبی و شادی برای شما بهمراه داشته باشد.

یه عکس هم از اولین افطار ۸۸ در محل کار

|+| نوشته شده توسط hamid در یکشنبه یکم شهریور 1388  |
 عکسهائی از دربند-توچال و دره اوسون
سلام

یه روز مونده به ماه رمضان به سرم زد به کوه برم. مناظر قشنگی در مسیر راه وجود دارد که عکسهاشو براتون گذاشتم تا در ادامه مطلب  ببینید. دره اوسون یکی از مسیرهای زیبای کوهنوردی به سمت قله توچال می باشد.جای همتون خالی.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در یکشنبه یکم شهریور 1388  |
 سفر به آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی
سلام

جای همه شما خالی یه سفر ۴ روزه داشتم به استانهای آذربایجان غربی و شرقی. مراغه٬ میاندوآب٬مهاباد٬ارومیه٬سلماس٬ شبستر٬ تبریز و اسکو شهرهائی بودند که رفتم و آثار تاریخی و مناطق دیدنی اونجا ها رو دیدم.

تو نقشه زیر مسیر سفرم رو بهتر می تونید ببینید. عکسهای زیبائی رو هم دارم که در ادامه مطلب حتما ببینید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  |
 
 
بالا